تبلیغات حرفای عاشقانه

شاید ان روز که سهراب نوشت :
تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت...!
باید این طور نوشت:
هر گلی هم باشی ،چه شقایق چه گل پیچک و یاس !
زندگی اجباری است،
زندگی در گرو خاطره هاست،
خاطره در گرو فاصله هاست،
فاصله تلخ ترین خاطره هاست.
خدا از من پرسید: « دوست داری با من مصاحبه کنی؟»
گفتی که به احترام دل باران باش
شعر سفر
همه شب با دلم کسی می گفت
سخت آشفته ای ز دیدارش
صبحدم با ستارگان سپید
می رود می رود نگهدارش
من به بوی تو رفته از دنیا
بی خبر از فریب فردا ها
روی مژگان نازکم می ریخت
چشمهای تو چون غبار طلا
تنم از حس دستهای تو داغ
گیسویم در تنفس تورها
می شکفتم ز عشق و می گفتم
هر که دلداده شد به دلدارش
ننشیند به قصد آزارش
برود چشم من به دنبالش
برود عشق من نگهدارش
آه کنون تو رفته ای و غروب
سایه میگسترد به سینه راه
نرم نرمک خدای تیره ی غم
می نهد پا به معبد نگهم
می نویسد به روی هر دیوار
آیه هایی همه سیاه سیاه
همه ذرات جان پیوسته با دوست
اگه یه روز بهت گفتند 1000 نفر دوستت داره،بدون اولیش منم.
مهم نیست فردا چی میشه مهم اینه که امروز دوستت دارم
کِی میخوای بشینی تا من،واسهات از خودم بگم باز
صبر تو چقدره تا من ، بشکنم پُشت یه آواز
دخترم قصه نمیگم ، نمیخوام بهم بخندی
یا فقط به احترامم ، چِشم رو هرچی هست ببندی
نمیخوام بونه بگیری ، که چرا زخمیِ سینهام؟
یا اَزَم دلت بگیره ، که نشد تو رو ببینم!
دخترم زخمای بابا ، مالِ عشقِ فوقالعادهاس
به خدا اشکای بابا ، بیخودی نیس! بیارادهاس
اگه میبینی رفیقام ، هنوزم مَردن و تنها
اگه حتی یه ستاره ، نشده به اسم بابا
غمی نیست ما برقراریم ، اون بالا یکی رو داریم
پشت ابر بیقراری ، هنوزم چشم انتظاریم